خرید بک لینک
برورییییییدم توی هرچی عشقه هیچ آدمی لیاقت ندارهبه هر کی محبت کنی بعد یه مدت میشه وظیفههمه خودخواهن، فقط منه احمقم که الکی مهربونم خودمو مسخره کردم که تهش بدهکار میشمهرکار من بکنم وظیفست هرکار تو بکنی لطفهمردشور هرچی عشق و دوست داشتنو ببرن که واست توی چند ساعت تموم میشهریدن توی اون زندگی که به یه بحث ساده بنده واسه پاشیدنبرو به سلامتمن نامرد عالمم اگه بخوام یک درصد واسه این زندگی دیگه تلاشی بکنم رفتی که رفتی ، درم پشت سرت ببندوالااااابه هرکی خوبی کردیم تهش بدهکار شدیممگه اون موقع که عوضی بودم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا میرزاده تاريخ: چهارشنبه 11 شهريور 1405 ساعت: 10:00

شکست خوردهمیخوام با خودم صحبت کنم اون نیمه ی نفهم خودم یه سوال ازت دارم...خسته نشدی از این همه سرسختی؟خسته نشدی از این همه تلاش؟چقدر پوستت کلفته؟چرا انقدر تلاش میکنی؟سعی داری چیو ثابت کنی؟که طلاق قبلیت یه اتفاق بود و دیگه حالا خوشبختی؟هستی...۰۰۰!؟جرعت نداری بگی نیستی!چرا مثل کیسه بکس شدی؟چرا انقدر مشت میخوری بازم صاف واسه مشت بعدی آماده وایمیستی؟تو یه شکست خورده ای، فقط هنوز خودت باور نکردیشچرا دلتو به دریا نمیزنی؟دلم میخواد فقط یه دلخوشی توی این زندگی برام اسم بیاری...چی مونده ؟بس کن....تمومادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا میرزاده تاريخ: چهارشنبه 11 شهريور 1405 ساعت: 10:00

حسرت دارممیگه تو هنوز بچه ای میگه تو بی عرضه ای فکر کنم راست میگه من خیلی بی عرضه ام من خیلی بد بختم خیلی هم.... شاید نه...شاید من یه نفرین شده ام...آخه چرا همیشه اینجوری؟ چرا همیشه زندگیم تلخه؟چرا؟چرا نمیتونم روی خوشبختی رو ببینم؟چرا تا ۲ روز میخوام شاد باشم ،تا ۲ روز زندگیم رنگی میشه ، آفتابی و روشن میشه ،دوباره ابرای سیاه میان؟چرا این ابرای سیاه دست از سرم برنمیدارن؟واسه همینه که از ابرای سیاه ،از بارون، از تاریکی متنفرم چون همه زندگیم همین بوده همیشه منتظر اون لحظه ای بودم که بارون تموم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا میرزاده تاريخ: چهارشنبه 11 شهريور 1405 ساعت: 10:00

دلم میخواد برم گمشمانتخاب اشتباه یادت نره همیشه چوب اشتباهاتو میخوری، دیر یا زود بلاخره باید با برآیند‌ی اشتباهت روبرو بشیزندگی مسخرست خستم واقعاچقدر دلم میخواد تمومش کنمدیگه هیچ دلخوشی ندارممن اشتباه کردمزندگیم پر از اشتباهاتهخسته شدم از بس سعی کردم خوب باشم، سعی کردم مهربون باشمدلم میخواد بد باشم، عوضی باشم، هرجور که دلم میخواد باشمکاش پام میشکست و توی این مسیر پا نمیذاشتم پرم از حسرتپر شدم از عقدهدلم میخواد استراحت کنم، بخدا دیگه تحمل ندارمدیگه نمیکشمچرا آخه آدم نمیشمچرا از اشتباهم درس نگرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا میرزاده تاريخ: چهارشنبه 11 شهريور 1405 ساعت: 10:00

راهم درست نیستحس خوبی ندارم احساس میکنم راهم درست نیستقلبم یه درد عمیقی رو حس میکنهاحساس میکنم همه چیز یه طرفه شدهدیگه خودمو هیچ جای رابطه نمیبینم، خواسته هام اصلا اهمیتی ندارن، نیازهام به چشم کسی نمیادواقعا حتی نمیتونم اینجا بنویسم ، انقدر عقده‌های دلم پیش پا افتاده و ابتدایی اندمگه میشه انقدر همه چیز عوض بشهمگه میشه خودش متوجه نشه داره چیکار میکنه؟میترسم بگم باز دعوا بشهتجربه ثابت کرده هر وقت اعتراض کردم آخرش ۲برابر به گوه خوردن افتادمولش کن، بگیر بخواب، زندگی همینقدر مضخرفهبرام هیچ چیزی دیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا میرزاده تاريخ: چهارشنبه 11 شهريور 1405 ساعت: 10:00

قلبم شکسته

میفهمی؟!

قلبم شکسته

همیشه همینه، آخر دوست داشتن هر آدمی همینه

چرا بزرگ نمیشی؟ چرا نمیفیمی؟

زندگی رحم سرش نمیشه

باید بد باشی، باید مثل بقیه دروغگو باشی، باید مثل بقیه نامرد باشی

وگرنه تا ته دنیا هم بری همینه ....

برچسب: نویسنده: رضا میرزاده تاريخ: شنبه 17 دی 1401 ساعت: 14:41

میگه تو هنوز بچه ای میگه تو بی عرضه ای فکر کنم راست میگه من خیلی بی عرضه ام من خیلی بد بختم خیلی هم.... شاید نه...شاید من یه نفرین شده ام...آخه چرا همیشه اینجوری؟ چرا همیشه زندگیم تلخه؟چرا؟چرا نمیتونم روی خوشبختی رو ببینم؟چرا تا ۲ روز میخوام شاد باشم ،تا ۲ روز زندگیم رنگی میشه ، آفتابی و روشن میشه ،دوباره ابرای سیاه میان؟چرا این ابرای سیاه دست از سرم برنمیدارن؟واسه همینه که از ابرای سیاه ،از بارون، از تاریکی متنفرم چون همه زندگیم همین بوده همیشه منتظر اون لحظه ای بودم که بارون تموم میشه، ابرا کم کم میخوان برن و نور خورشید یواش یواش از پشت ابرا پیدا میشه چقدر اون لحظه رو دوست دارم چقدر دلم میخواد این ابرای لعنتی منو ول کنن چقدر حالم گرفتست چقدر دلم میخواد یکی بود بغلم میکرد ، میگفت از چی میترسی چرا غصه داری آخه من کنارتم تو که تنها نیستی هرچی بشه من باهاتم ، آخه تو خدای منی، تو دنیای منی من که تورو ول نمیکنم از چی میترسی ، بابا هرچی بشه غمت نباشه، یه دنیا هم بخوان نمیتونن مارو از هم جدا کنن من تا ابد کنارتم دلت گرم باشه...اونوقت منم چشمامو میبستم با یه دنیا لذت از این حس خوب که دیگه هیچ وقت تنها نیستم توی بغلش آروم میگرفتمچقدر دلم یه بغل با عشق میخوادچقدر که توی دلم حسرت دارم... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا میرزاده تاريخ: شنبه 17 دی 1401 ساعت: 14:41

اوج نامردی اونجاست که من گریه کردم و تو به گریه های من خندیدی

من برای موندن تو ،برای نگه داشتن این زندگی گریه کردم خودمو خووورررد کردم و التماس کردم ،اما تو منو مسخره کردیو بهم خندیدی

امشب قسم میخورم که تمومش میکنم

قسم میخورم

تمام

برچسب: نویسنده: رضا میرزاده تاريخ: شنبه 17 دی 1401 ساعت: 14:41

صفحه بندی